نگاهی به کتاب راوی رنج (بررسی کارنامه بصیراحمد دولت آبادی، مورخ)

 نگاهی به کتاب راوی رنج (بررسی کارنامه بصیراحمد دولت آبادی، مورخ) نویسنده: علی پیام – سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۴ نام کتاب: راوی رنج (بررسی کارنامه فرهنگی بصیراحمد دولت‌آبادی) –        تهیه و تدوین: دبیرخانه همایش راوی رنج –        ناشر: جامعه هزاره‌های کانادا –        تاریخ نشر: بهار ۱۳۹۴، ۲۰۱۵م، کابل، افغانستان –        تعداد صفحات: ۱۹۵ –        تیراژ: ۱۰۰۰ نسخه   کتاب «راوی رنج» عنوان کتابی است که دربردارنده بررسی کارنامه فعالیت‌های پژوهشی و تحقیقی و کارکرد مورخ و روزنامه نگار معاصر بصیراحمد دولت‌آبادی است که در روزهای گذشته در کابل روی پیشخوان کتابفروشی‌ها قرار گرفت. این کتاب حاوی عناوین و مطالب زیر است: خود نوشت زندگی‌نامه زیست‌نامه یک تاریخ‌نگار به طور خودنوشت به قلم خود بصیراحمد دولت‌آبادی و نمایه ای از کارهای چاپ شده و ناشده ایشان شامل: زادگاه و تاریخ تولد،  کوچ کشی به شهر مزارشریف، سال ورود به مکتب ابتدایی، اولین نوشته کودکانه، ترک قریه به خاطر ادامه تحصیل کتمان‌گری … ادامه خواندن نگاهی به کتاب راوی رنج (بررسی کارنامه بصیراحمد دولت آبادی، مورخ)

افغانستان، عقل درگرو احساسات…

افغانستان عقل درگرو احساسات به بهانه قتل “فرخنده” دختر کابلی اشاره :در جوامع که عقل تابع احساسات باشد، شاید حادثه غم انگیز “فرخنده” دختر کابلی که به اتهام سوزاندن قرآن، توسط اوباشان کشته و بعدا سوزانده شد، نه اولین واقعه است و نه هم آخرین آن خواهد بود. اما خوشبختانه به اثر فعالیت های رسانه های آزاد کنونی بخصوص فیس بوک ، خیلی زود عمق فاجعه به همگان روشن شده و برخی از عاملان اصلی فاجعه شناسایی و دستگیر شدند. به یقین اگر این رسانه ها نمی بودند، معلوم نبود چه سؤ استفاده های از این فاجعه ضد انسانی به نفع شر اندوزان عوام فریب، صورت می گرفت. با در نظرداشت این سوژه غم انگیز، می خواهم به چند حادثه ناگوار واستفاده های ابزاری از احساسات مردم ناآگاه، که خود شاهد صحنه ودر یک مورد قربانی آن بوده ام، اشاره کنم: یک – سال ۱۳۶۴ش در مراسم حج در مکه … ادامه خواندن افغانستان، عقل درگرو احساسات…

ارسالی : پهلوان قیام

پاسخ به نبشتۀ دکتر صاحب لطیف «طبیبی» در بارۀ همایش ۳۵ سالگرد شهادت م.ط.«بدخشی» در کانادا هم وطن درد آشنا: دست بدست من بده تا سینه ها روشن شود من تو شوم تو من شوی تن جان شود جان تن شود (وجودی) محترم داکتر صاحب لطیف “طبیبی” عمرتان دراز و فردایتان نیکو. نوشتۀی شما هموطن عزیز را تحت عنوان: «اشارۀ به گردهمایی گرامیداشت محمد طاهر بدخشی ستایش بیهودۀ یکی از بنیان گذاران حزب دموکراتیک خلق و پرچم» در چند سایت (فارسی – دری) به نشر رسیده بود، مطالعه گردید. راستی از یک سو- پشتوانۀی دکتری (اقتصاد) و از سوی دیگر- در سن و سال حدوداً هفتاد، وقت مصرف کردن و تتبع و پژوهش نمودن، آنهم بدون مزد معاش، صرف برای رهنماهی خوانندگان عزیزتان، کار آسانی نیست و باید و حتماً آموزنده می بود. با مطالعۀ چند مرتبۀی – نوشتۀی شما گرانمایه، که ۲۱ پاراگراف خورد و بزرگ را در خود … ادامه خواندن ارسالی : پهلوان قیام

سال نو، نه تبریک ونه تسلیت!

سال نو،نه تبریک ونه تسلیت! وضعیتی که دروطن آبایی ما،خواستگاه نوروزپیش آمده است،متحیرم سال نورا تبریک بگویم یا تسلیت !یا هم باسکوت بگذریم.ولی باز شعرعلامه بلخی در ذهن زنده می شودکه: بین هرشادی و غم نیم نفس فاصله نیست … بنابراین، هم باید سال نو را به دوستان تبریک گفت وهم به خانواده های عزادار تسلیت! من هم سال نو را به دیداری کسی رفتم که بسیار دوستم داشت ودوستش داشتم.اما اوکمی عجله کرد، زودتر ازمن رفت. مطلبی را که قبلا درباره اولین دیدار و آخرین دیدار مان نوشته بودم وفرصت نشرآن میسر نشد،اینجا می گذارم.هرچندکه با حال و هوای عیدنوروز، میله گل سرخ “روضه سخی” وسال نو نمی سازد.چه می شود کرد باید سوخت وساخت، این هم آن مطلب چند ماه قبل: اولین وآخرین دیدار اولین دیدارمان باخنده آغازشد،آخرین دیدارمان با اشک و سکوت.در شب ۲۶حوت۱۳۶۶ش درهمان شب عروسی ما و زهراجان،باهم آشناشدیم.من که مادرم را در ایام نوجوانی … ادامه خواندن سال نو، نه تبریک ونه تسلیت!

یک پاسخ و چند پرسش …

یک پاسخ و چند پرسش به مناسبت بیستمین سالگرد شهادت “بابه مزاری” اشاره:خوانندگان گرامی! مطلبی را که مطالعه می کنید متن صحبت های کوتاه و خودمانی اینجانب با جوانان عزیز، در مراسم بیستمین سالگرد شهادت بابه مزاری درجامعه اسلامی شهر تورنتومی باشد. این مراسم روز یکشنبه ۲۴حوت در جامعه اسلامی مربوط به افغانستانی های این شهر، دایر شده بود.این هم اصل متن : به نام خداوند جان و خرد ره مقصد بیابان است، سنگ خاره و رهزن به جانان کی رسد آن بوالهوس کز خوف جان گرید ثبات مرد دانا بر جفا های فلک خندد نه چون شاخی که با پیش آمد باد خزان گرید در این ماتم سرا بی اشک نبود دیده ی هرگز یکی از بی کسی، دیگر زبیداد کسان گرید زآب دیدگان بگریستن سهل است هرکس را شهید عشق را نازم، زجسم خونچکان گرید قفس تنگ است، جان در بند، یاران در چمن سرخوش بیا ای مرگ!کین … ادامه خواندن یک پاسخ و چند پرسش …